
سر خیابان ابطحی که محل زندگی ما بود ، یک جای خیلی قشنگ و باصفا بود به اسم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان . چه قدر من این محل را دوست داشتم خدا می داند .کتابهایی که از آن جا امانت گرفتم و خواندم هنوز به خاطر دارم و موضوع آن ها را هرگز فراموش نمی کنم .فیلم ها و کارتون ها و نمایش هایی که در این محل به نمایش درآمد ، جزو بهترین خاطرات و چیزهای دیدنی در زندگی من بوده اند . من واقعا کانون را دوست داشتم با آن که مدرسه مان هم واقعا دوست داشتنی بود و معلمانی داشت که پایه های شخصیتی و فکری مرا به درستی ساختند و من همیشه مدیون آن ها هستم .اما کانون واقعا جای دیگری بود ......
حالا که خودم معلم شده ام ،حتی وقتی در روستاها هم بودم ، کاری کردم که بچه ها هم با این جای خیلی قشنگ و دوست داشتنی آشنا شوند . سال 83 ، وقتی بچه ها را با مینی بوس یکی از اولیا به شهر منطقه خدمتم بردم ، بچه ها تمام خاطره آن روز را در نقاشی هایشان می آوردند و از آن ها لذت می بردند ....
وقتی به شهر خودمان هم منتقل شدم که دیگر ،یک پای ثابت گردش های علمی ما کانون پرورش فکری کودکان بوده و گاهی احساس می کنم کتاب های خواندنی کانون برای من همیشه حکم شیرینی های بسیار خوش مزه ای دارد که من از خوردنشان هیچ وقت سیر نمی شوم . آن قدر به کانون رفتم که آخر سال قبل مدرسه مان همسایه دیوار به دیوارش شد و من کلاس های زیادی را در آن جا برگزار کردم .حتی یکبار بچه ها رو به کانون پرورش فکری مرکز استانمون هم بردم تا با فعالیتهای بیشتر دیگر کانون ها آشنا شوند .
امسال که مدیر شدم هم قبل از شروع مدرسه ها رفتم سراغ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان . مدیر کانون که دیگه خیلی وقت هست با هم رفیق شدیم ، با دیدن من فهمید باز هم برای چیدن برنامه ها به کانون رفتم .وقتی ازشون خواستم مدرسه ما رو که این بار خیلی فاصله دارد با کانون باز هم زیر پرو بال خود بگیرد ، با نهایت فروتنی قبول کرد و کلی هم تخفیف قائل شد . من ازشون خواستم برای امسال دو مهارت رو برای بچه ها بیشتر در نظر بگیرند : یکی ایفای نقش مثلا در تئاتر و دیگری نویسندگی . مربیان هم با لطف خودشون قبول کردند .البته شاید فعالیتهایی که من در نظر گرفتم از قبل تا حالا جزو شناسایی استعدادهای برتر و هدایت آن ها بوده است ، اما هرچه که بوده بچه ها بسیار راضی هستند و خانواده ها تا به حال برای تشکر از این کار چندین بار به مدرسه اومدند و اظهار رضایت کردند . به خصوص کتابهای کانون براشون خیلی جالب تر بوده .
گرچه اگر حمل برخودستایی نباشد ، بیشتر مطالب و پیشنهادهایی که در این وبلاگ منتشر کرده ام ، می بینم که موضوعی شده است که دیگران روی آن کار کرده اند و در دیگر فضاهای مجازی منتشر کرده اند بدون ذکر منبع !! ،اما به خاطر آن که « دست پرورده کانون پرورش فکری » هستم ، می خواهم این پیشنهاد را داشته باشم .این موضوع را به مدیر کانون هم گفته ام که بودجه اش حالا بسیار کمتر از سالهای قبل شده و اوضاعشان از مدارس بدتر است :
« خواهش می کنم این مدارس را به خصوص ابتدایی ،جمع کنید و بچه هایتان را به « کانون های پرورش فکری کودکان و نوجوانان » بفرستید .... ببینید که بچه ها در این کانون های سرشاز از دوستی و محبت چقدر قشنگ و عاشقانه می آموزند و چه قدر مهارت ها را با عشق دنبال می کنند .... این کانون ها هم اکنون فضایی هستند که بچه ها در آن کودکی واقعی را تجربه می کنند .....کتاب ... داستان .... نمایش ....گروهی نشستن و گروهی کار کردن .....یادگیری های خلاق ...نوشتن .... و ....و ..... و ......
اگر کودکی را دوست دارید ، مدرسه ها را جمع کنید .در مدرسه های پر استرس و اضطراب را ببندید و بچه هایتان را به این کانون های باصفا راهنمایی کنید .
از این جا از تمام دست اندر کاران و مسئولین کانون های پرورش فکری کودکان و نوجوان ، به خصوص کانون هایی که همیشه کمک کننده و همراه من بوده اند ،تشکر می کنم و امیدوارم پاینده و جاویدان باقی بمانند ....